روایت های زندگی من

روایت سیزدهم-نمی رسم...

بازم یک امتحان مهم در پیش است اما این تعطیلات حسابی قبل از آن کافی است تا آدم را بیچاره کند .

برای امتحان مهر ماه هم درست همین اتفاق افتاد و البته قرار شد که دیگر در تعطیلات بعدی تکرار نشود... که این هم جزء قرار هایی بود که جواب نداد.

دلم برای نگار می سوزد که همیشه بعد از تعطیلی های حسابی پای یک امتحان سختش در میان است.اما نمی دانم نگار کجا بود تا حالا...این همه درس نخونده کجا بود تا حالا ...جدیدا نگار نمی رسد خیلی نمی رسد...

خدایا این امتحان به خیر بگذرد...التماس دعا

نویسنده : نگار : ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٤ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روایت دوازدهم - همت لازم

چقدر بد که یک روز خوشم و یک روز ناخوش

مثلا امروز از اون روزایی بود که باز شدم حزب باد و برای خودم برنامه غافل گیر کننده داشتم اصلا چند وقتی هست که خودم...خودم را غافل گیر می کنم آن هم درست زمانی که همه چیز را فراهم کردم برای رسیدن به آنچه باید برسم...

خلاصه اینکه مسیر از من چیزی فراتر از حوصله می طلبد...چیزی شبیه ... همت!

کاملا درست ...من همت لازم هستم.

نویسنده : نگار : ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

روایت یازدهم _این روزا...

این روزا را با دوستانی می گذرانم که نامشان را گذاشتم دوستان روزای سخت ...

هر روز که می گذرد احساسم به آنها عمیق تر می شود با اینکه چند سال از من کوچکترند اما دهه هفتادی های جالبی هستند والبته دوست داشتنی .خدا خدا می کنم که محبتشان به من کم نشود ...شاید در آینده این بچه ها تنها خاطره خوش این دوران زندگیم باشند.

این روزا دارم سعی می کنم که بیشتر به اوضاع زندگیم سروسامان بدهم مخصوصا که به این نتیجه رسیدم که یک موفقیت درسی حسابی می تواند برای خودم و بخصوص مامان مرهم بزرگی باشد خدایا بشود لطفا...!

این روزا طرفدار مازیار فلاحی شدم و آهنگ هاش بهم آرامش می دهد قرار گذاشتم با خودم که حتما به یک کنسرتش بروم.

این روزا قرار گذاشتیم به دوستان که ورزش کنیم امیدوارم بتوانیم این نقشه را عملی کنیم.

خلاصه این روزا تغییرات تدریجی را شروع کردم که  شاید همه اش را مدیون دوست پرانرژی و پر از زندگیم هستم .

نویسنده : نگار : ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم