روایت های زندگی من

روایت نهم - مهر من

امشب شب تولد توست تو که یکدفعه از آسمان برای من افتادی و لحظات غمگین  تنهاییم را رنگ دادی . همه حسرتم این است که کاش زودتر تو را می شناختم  اما من با کمک تو به این زندگی جان دوباره خواهم داد به قول فریدون مشیری:

"تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است."

 

خوشحالم که فصل عاشقانه ها با تولد تو آغاز می شود مهر من.

نویسنده : نگار : ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم