روایت های زندگی من

روایت بیست و ششم - سالروزی دیگر

شاید خیلی از آدم ها معتقدند که هر کس در هر جا وبا هر گرفتاری که هست روز تولدش روز متفاوتی باید باشد ...باید پر از حس آرزو وامید و خواسته های زیبا برای آینده اش باشد...

گاهی اطرافیان با ذوق به زیبایی و بیادماندنی شدن این روز کمک می کنند...

ولی هم گاهی مثل من این روزت را کنار آدم های بی ذوق می گذرانی ولی این سبب نمی شود که پر از حس خوب نباشی...

من امروز بیست و هفت ساله شدم ...زندگی بدجوری افتاده رو دور تند ...

اما من را که دارد حسابی قوی می کند ...

تاریخ تولدم همیشه برایم زیبا بنظر می آمد ...در چند قدمی شروع پاییز هوای حسابی گرم کم کم دارد پاییزی می شود ...

خدایا امروز آرزو می کنم که روزی که خودم صاحب خانواده شدم اتفاق های کوچک شاد را بزرگ کنم .

 

خدایا امروز آرزو می کنم که بزرگترین بهانه خوب زندگی یعنی سلامتی سهم همه ی آدم ها باشد.

 

 

نویسنده : نگار : ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم