روایت بیست و چهارم - یک سالگی روایت های زندگی من

امروز وبلاگم یک ساله شد...

یکسال از روزی گذشت که تصمیم گرفتم از سر خالی شدن جایی یواشکی دست وپاکنم تا در آن با خیال راحت حرف بزنم...

از خودم...از احساسم ...از ترس هام ...امیدهام ...علاقه هام ... و شاید روزی از عشقم...

در این یکسال فکر می کردم که شاید یکروز قفل و کلید این یواشکی را بسپرم به فرزندم...

گفتم شاید حرف های جوانی من بشود تحمل زندگی اش ...

فکر کردم که شاید اگر داشتم کسی را که جدای هر محبتی فقط با من حرف می زد ...امروز بیشتر به کارم می آمد...

نمی دانم که چرا نزدیک به بیست و هفت سالگی هنوز عاشق نیستم...

نمی دانم که چرا هنوز مقبول نیستم ....

ولی می دانم که باید گذاشت تا به موقع شود...وباید به موقع را به صاحب موقع واگذار کرد...

خدایا ممنونم که غیر ممکن پارسالم را ممکن کردی...ممنونم که پشتم را محکم گرفتی که ادامه دهم ...

خدایا هنوز م قلبم از ترس هام تند میزند ...ولی من حس امنیت و آرامش زندگیم را از دستهای قدرتمند تو میخاهم...

خدایا کمکم کن که به جای همه ترس هام ...امیدوارانه تر وقدرتمند تر زندگی کنم...کمکم کن تا بالای سر زندگیم با کلی حس خوب واستم ...

اینجا خلوت هست ... عدهای کمی سرمیزند...ولی همان ها دلخوشی های یواشکی من هستند...مثل دوستان شهر تنهاییم که مرا هل میدهند برای زندگی ...برای همه مان دعای صبر و آرامش و اعتماد به قدرت او را آرزومندم ....قوی باشید...

/ 6 نظر / 9 بازدید
h

تولدت م باااااااااااااااااااااااااااااااااااارک. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

تنها در گورستان

سلام دوست یکساله من :). خوبی؟ یکسال شد؟؟ یادش بخیر. ی نکته جالب اینه که پارسال وقتی اومدی گورستان که قرار بود برم کنسرت. الان قبل از اینکه بیام اینجا متوجه شدم اون خواننده باز توی شهریور کنسرت داره بعد از یکسال :) آرزو میکنم مدام خوشی ها به سمتت هجوم بیارند و تو بیای اینجا و برامون تعریفشون کنی [گل][گل]

پیچک

الان گرفتم دعوتتو نگار عزیــــــــــــــــــــــزم[خجالت] [ماچ][قلب]

پیچک

مبارک باشه دوست جووونیم[هورا][هورا][هورا] آمین برای همه ی آرزوهای رنگیت[فرشته][قلب][فرشته]

شقایق

مبارکه من وبلاگم شش سالست و تصمیم دارم حالا حالا بمونم توش خاطره ر ودوست دارم امیدوارم شما هم بمونی ضمنا من همیشه بهت سر میزنم

ozza

لذت یکسالگی وبلاگ دست کمی از یکساله شدن فرزند آدم نداره گاهی وقتها قاتلی پیدا میشه که با شقاوت هر چه تموم تر سر این بچه رو میبره بچه های معصوم زیادی رو کشتن ... وبلاگتون صد ساله بشه