روایت بیستم - شغل

امشب همه آدمهایی که شغل دارند اماده میشوند که فردا اولین روز کاریشان را شروع کنند ...

وقتی امشب داشتم با مادر راجع به حساب و کتاب هزینه هام حرف میزدم فقط یک آرزو داشتم که کاش هر چه زودتر آن روزی فرا برسد که من همه یک شغل داشته باشم و چون با خودم قرار گذاشتم که به سمت آرزوها و خواسته هایم انرژی مثبت بفرستم وبیشتر از قبل برایشان تلاش کنم این روایت را نوشتم تا یاداوری روزهایی شود که من صاحب شغلم...به امید رحمتت خدای من

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
شقایق

انشالله به زودی کار خوبی پیدا کنی

پیچک

حتما همونی می شه که ته دلت می خواد عزیز دلم[ماچ][قلب]

☂shamimeh ☂

سلام خواهر جون...سال نو مبارک باشه[هورا] لینک شدی.وبمو لینک کنی[چشمک] آجی نمیای چند تا نظر بدی..[دلشکسته] هرچند تا که دوست داشتی.من حتما جبران می کنم.[قلب] و البته هر مطلبیو که دوست داشتی...لایک کنی[تایید] خواهر گلم می تونی وبم رو تبلیغ کنی..برای مدت کوتاهی...بعد پستتو حذف کن[نیشخند] .مر30.جوابشون رو حتما بهم بده.منتظرم .بای[خداحافظ]