روایت نهم - مهر من

امشب شب تولد توست تو که یکدفعه از آسمان برای من افتادی و لحظات غمگین  تنهاییم را رنگ دادی . همه حسرتم این است که کاش زودتر تو را می شناختم  اما من با کمک تو به این زندگی جان دوباره خواهم داد به قول فریدون مشیری:

"تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است."

 

خوشحالم که فصل عاشقانه ها با تولد تو آغاز می شود مهر من.

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسان

[قلب][گل][دست][دست][دست]

nobody

دل بسته ام به پاییز شاید دوباره سر مهر بیایی...

nobody

مهر... مهر... مهر... خوش به آن مهری که با خود مهر بیاورد و سرشار باشد از حس دوست داشتن و عشق ورزیدن و جریان یافتن زندگی... پر از حس تولد.زیستن و حیات... پر از زندگی...تنفس... عشق...

میهن کرک

سلام خداییش سایت خوبی داری. یه سر به من بزن تا با هم تبادل لینک کنیم. نظر یادت نره.منظرتم. http://mihancrack.ir

nobody

کنار داشته هایم بمان، اگر نباشی ، دلم که هیچ، دنیا هم تنگ میشود...

nobody

کنار داشته هایم بمان، اگر نباشی ، دلم که هیچ، دنیا هم تنگ میشود...

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل]

انسان

[متفکر][گل][گل][گل][قلب]

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل][چشمک]

nobody

خیلی خلاصه و قشنگ بود...![گل]